بنام خدا
حتما حسن را می شناسید. سالها است که او را بدلیل سهل انگاری هایش ملامت می کنیم. اما واقعیت این است که کارهایمان دست کمی از او ندارد. او را بدلیل اینکه جمعه به مکتب رفته ریشخند می کنیم، ولی خودمان هم غالبا کارهایمان را در زمان های غیر مناسب انجام می دهیم. او را بدلیل رفتن به اردو برای نصف گردو ملامت میکنیم، ولی همچنان به فعالیتهایی که ارزش همان نصف گردو را ندارند ادامه می دهیم. با سهل انگاری سرمایه های گرانبها را تلف می کنیم، ولی در عوض حسن را بخاطر اینکه خوابش برده و گردوهایش را آب برده، سر به هوا می دانیم و !..
داستانهای حسن مربوط به گذشته است اما آنچه مربوط به این روزها است، داستان مدیران سهل انگاری است که با سو تدبیر و سرمایه گذاری نابجا، منابع را هدر داده و آن را به آب می سپارند!!
سرمایه گذاری میتواند در زمینه تهیه و تامین تجهیزات سخت افزاری، نرم افزار و یا استخدام کارکنان فناوری اطلاعات انجام شود. اما مفهوم سو تدبیر در سرمایه گذاری چیست ؟ یک تعبیر آن می تواند این باشد که سرمایه را در جائی صرف کنیم که شانس کسب ارزش افزوده از آن وجود نداشته باشد.
پیش از هر سرمایه گذاری مهم است ابتدا به وجود شایستگی لازم برای کسب ارزش از آن توجه نمود. اگر این سرمایه قبل از کسب اطمینان از وجود شایستگی لازم در سازمان باشد، می تواند نابجا تلقی شود. زیرا سرمایه گذاری به تنهایی نمیتواند تضمینی برای دستیابی به اهداف کسب و کار محسوب شود و موفقیت در آن ارتباط مستقیمی با میزان سرمایه گذاری ندارد.
عوامل و شرایط متنوعی در این میان تاثیرگذار می باشند اما به نظر من، هماهنگی سرمایه گذاری با اهداف استراتژیک و همچنین وجود مدیران و مشاوران آگاه، از تاثیر بیشتری برخوردار هستند.
همچنان که تجارب شکست های قبلی نشان داده اند، سرمایه گذاری باید با اهداف استراتژیک کسب و کار هماهنگ باشد و مدیران نگرش استراتژیک به سرمايه گذاريها داشته باشند. از سوی دیگر وجود مدیران آگاه موجب می شود تا سرمایه سازمان در حوزه های حیاتی متمرکز گردد و در مواردی که جنبه نمایشی داشته و غیرضروری می باشند صرف نشود. میتوان از وجود مشاوران خبره نیز بهره برد تا با ارزیابی قبلی و تعیین نقاط قوت و ضعف، آمادگی لازم را برای کسب ارزش بیشتر از سرمایه گذاری در سازمان ایجاد کنند.
یک نقشه راه قبل از سرمایه گذاری جدید میتواند بصورت زیر پیشنهاد گردد:
اول- مرور اهداف استراتژیک و بررسي اینکه که آيا سرمايهگذاري مورد نظر اساسا در راستای تحقق این اهداف قرار دارد؟ آیا در سطوح پائین تر نیاز به تغییر و یا تجدید نظر در برنامه های اجرائی، business plan یا IT master plan می باشد؟
دوم - تصمیم نهایی درخصوص نحوه و میزان سرمایه گذاری اتخاذ شود.این مرحله دشوارترین مرحله می باشد.
میتوان تصمیم گیری را در چند مرحله و بر اساس ارتقا تدریجی توانمندیهای سازمان انجام داد و از سرمایه گذاری یکباره خودداری نمود. ممکن است در این حالت سرمایه گذاری بیشتری نسبت به پیش بینی اولیه صورت گیرد. زیرا شایستگی سازمان بتدریج ارتقا یافته و زمینه بهره برداری بیشتر از سرمایه فراهم می گردد.
سوم- نقاط شکست احتمالی پیش بینی شوند. استفاده از ابزارهای مدیریت ریسک در همین راستا قرار دارد. زیرا ریسک های سرمایه گذاری هیچوقت از بین نمیروند و در هر حال وجود دارند. در برخی موارد الگوگیری از تجارب موفق و یا شکستهای سرمایه گذاری های مشابه میتواند یک راهنمای خوب محسوب شود.
چهارم- تهیه برنامه های عملیاتی براي اطمينان از عملکرد درست ضروری است. برنامه های عملیاتی باید شفاف باشند و تا پایان کنترل و پشتیبانی شوند.
پنجم – گرفتن بازخورد و یادگیری از نتایح و تجارب حين و یا پس از اجرا، از بروز انحراف ها و شکستهای احتمالی جلوگیری می کند.
ضمن اینکه به نظر من، باید متوجه طول مدت زمان اجرا هم بود. زیرا در صورت طولانی شدن زمان، ممکن است هدف اصلی از سرمایه گذاری زیر سئوال برود. اتفاقی که در دنیای فناوری اطلاعات چندان غیرمعمول محسوب نمی شود !
بطور کلی این درایت مدیران در ایجاد شایستگی لازم است که سرمایه گذاری اثر بخش را در پی دارد و موجب می شود تا گردوهای سازمان را آب نبرد. در غیر اینصورت داستان حسن و گردوهایش همچنان تکرار خواهد شد.
علی عظیمی - 12 بهمن 1388