بنام خدا
امروزه بکارگیری فناوری اطلاعات و اینترنت برای دستیابی به اطلاعات مورد نیاز، به بخشی معمول و جداییناپذیر از زندگی و عملکرد کسب و کارهای ما تبدیل شده است. بطوریکه شاید در آینده، تصور اینکه جستجوی اطلاعات قبلا تا چه حد مشکل بوده، غیرممکن باشد.
مدتها است از زمانی که برای یافتن اطلاعات مورد نیاز مجبور به ساعتها جستجو در کتابخانه ها و نت برداری و یا پرس وجو از این و آن بودیم، گذشته است. اکنون کافی است عبارت و یا کلمات مورد نظرخود را در جعبه سفید رنگ موتورهای جستجو وارد کنیم تا در کسری از ثانیه،دهها نشانی دستیابی به مطالب، تصاویر فیلم های ویدیوئی مرتبط با موضوع، برایمان به صف شوند.
هرچند این سادگی و سرعت در دستیابی به اطلاعات می تواند هیجان انگیز و جذاب باشد، اما بنظر می رسد که باید به یک پدیده غیر معمول دیگر هم توجه کرد: تغییر مهارت های ذهنی!!
محققان عقیده دارند که مغز انسان توانمندیهای خود را -همچون ماهیچه های بدن- با انجام تمرین های مختلف و روزمره بدست می آورد و وقتی فشار و یا ماهیت این تمرینات تغییر نماید، مهارت های ذهن نیز بتدریج تغییر می کنند.
مغز انسان از قدرت تطابق پذیری بالائی برخوردار است و از لحظه تولد تا پایان زندگی، سلولهای مغزی دائما در حال مطابقت خود با محیط اطراف می باشند. بعبارتی، مغز بطور مستمر در حال برنامه ریزی (programming) است و شبکه های عصبی موجود در ذهن بواسطه محرکهای بیرونی، مداوم تغییر فرم می دهند.
اکنون بنظر می رسد توانائی های شنیداری ضعیفتری نسبت به به قبل و یا نسبت به افرادی که از اینترنت برای کسب اطلاعات استفاده نمی کنند داریم و معمولا ترجیح می دهیم بحای تمرکز و تفکر، در دریای اطلاعات موج سواری کرده و به هر موضوعی ناخنکی بزنیم. همزمان با کنترل ایمیل ها و شنیدن موسیقی، اخبار روز را مرور کنیم. ولی اگر بخواهیم مطلبی را با حداکثر بیش از 30 سطر بخوانیم، آنگاه توان تمرکز نداریم و بیست بار آن را زیر ورو میکنیم و آخر سر هم از هر قسمت دو سطر را انتخاب و مرور می کنیم.
اما این پایان کار نیست. مسائل جدی تری هم در عمده تری در راهند: تصورش را بکنید در حالیکه قبلا سالها طول می کشید تا خواست ها، نگرانی ها و توجهات بشر در کتاب ها و آثار نویسندگان و در قالب عباراتی که برای ایجاد آنها ساعتها تفکر و بحث انجام می شد شکل بگیرند، اما اکنون میلیونها عبارت و کلمه از طریق وب به یکدیگر متصل می شوند و جریان های فکری آنلاین را شکل می دهند. با سرعت بالا و در قالب کلیک های متناوب.
به نظر شما آیا می توان در این شرایط برای مهارت های پیچیده تر ذهنی مانند "بصیرت" و یا "آگاهی" همان تعاریف و معانی قدیمی را بکار برد؟
اینکه فناوری اطلاعات و اینترنت نیاز به بخشی از مهارت های ذهنی را کم رنگ ساخته، تردیدی نیست اما باید دید که در مقابل چه نتایجی را نیز به بار آورده است؟ نمی توان با قاطعیت گفت که این وضعیت زندگی انسان را بدتر می کند زیرا در مقابل مهارت های جدیدی بدست آمده است که کارآمدی فعالیت ها و استفاده بیش تر از زمان را برای انسان فراهم نموده است. اینکه این تغییر الگو ها در جهت بهبود هستند یا خیر به این موضوع ارتباط دارد که چه انتظاری از آنها تعریف کنیم.
بنظر من با تعریف پرسش های مناسب و البته کمی خوش بینی می توان از این تغییر نتایج سازنده ای گرفت.کافی است به ارزش های وضعیت جدید دست پیدا کنیم، آنگاه شاید این تغییر الگوهای ذهنی چندان هم بد بنظر نرسند.
بطور مثال درحالیکه الگوریتم رتبه بندی گوگل همزمان بیش از یکصد فاکتور را بررسی و سپس نتایج را در اختیار کاربر قرار می دهد، دیگر نیازی به صرف وقت یا اختصاص بخش زیادی از حافظه برای به ذهن سپاری مطالب متنوع و متعدد نمی باشد و بجای آن می توان مهارتهای ذهن را به سمت حل مشکلات با استفاده از ابتکار و خلاقیت بیشتر هدایت نمود.
در واقع اگر قبول کنیم که یکی از ابزار اصلی حل مشکلات یعنی خلاقیت در راستای پدیده تغییر الگوهای ذهنی بیشتر از گذشته در دسترس ما قرار گرفته، در این صورت می توان گفت که این تغییر وضعیت می تواند خیلی هم بد نباشد.
در گذشته که خوراک مغز در منو ساندویچ فروشی ها رایج بود، وقتی صاحب مغازه می خواست از خوراک مغز خود تعریف کند، به شوخی می گفت که این خوراک مغز مربوط به گوسفندان خارجی است و خوردن آن موجب بهبود یادگیری زبان انگلیسی مشتری می شود !
بنظر می رسد خوراک مغز تهیه شده با دستور فناوری اطلاعات و چاشنی اینترنت چندان هم بدمزه نباشد!!
------------------------------------------------------------------------