بنام خدا
بعد از انتشار پست حسن و گردوهایش (اینجا را ببینید) ، حسن به فکر چاره افتاد تا بلکه راه مناسبی را برای محافظت از گردوهایش پیدا کند. او مجبور به آموختن بود اما در این میان یک مشکل جدی وجود داشت و آن این بود که حسن فقط جمعه ها میتوانست به مکتب برود!!
تا اینجا را داشته باشید.
هفته گذشته در دانشگاه شیراز کنفرانس آموزش الکترونیکی برپا بود. نکات قابل توجهی در میان سخنرانی های کلیدی وجود داشت که هرکدام از آنها می توانست بطور جداگانه یک بحث مفصل را به دنبال خود داشته باشد.
البته فرصت پرداختن به همه آنها فراهم نیست، اما علاقه دارم قبل از ادامه داستان حسن، به دو نکته مهم از میان این نکات توجه بیشتری داشته باشم:
اول اینکه گفته شد که "….]
پیش بینی می شود تا سال 2020 میلادی روش متعارف آموزش، الكترونيكي خواهد بود و فضاي فيزيكي
پشتيباني كننده آن خواهد بود
[…".
نمی دانم در مورد این پیش بینی شما چه تصوری دارید اما به نظر من که این اتفاق تا آن زمان -حداقل در کشور ما- روی نخواهد داد. چرا؟!
نه به آن دلیل که در کشور ماضریب نفوذ اینترنت پایین است و یا پهنای باند کافی وجود ندارد و یا حتی مشکل تحریم و...بلکه به این دلیل که ما معماری فرهنگي لازم و کافی را برای تحقق چنین امری از ابتدا طراحی و ایجاد نکرده ایم و هنوز هم به فکر آن نیستیم.
در نتیجه این نبود معماری فرهنگی است که در عملکرد همه اجزا این سیستم از دانشگاه گرفته تا استاد و دانشجو و حتی جامعه ای که می خواهد فارغ التحصیل آموزش الکترونیکی را در خود بپذیرد نواقص و مشکلات جدی مشاهده می شود!
اغلب دانشگاه های ما به آموزش الکترونیکی به چشم یک شیوه نوین درآمدزائی -که باید با حداقل هزینه بیشترین آورده را به بار آورد- نگاه می کنند، برخی از اساتید تصور می کنند که تنها با اسکن و یا تایپ کردن کردن مطالب جزوات 10 سال پیش به دنیای آموزش های الکترونیکی وارد شده اند، برای دانشجویان آموزش الکترونیکی در حد مطالعه مطالب بر روی صفحه مانیتور بجای کتاب تفهیم می شود و .........طبیعی است در این شرایط جامعه هم به فارغ التحصیل آموزش الکترونیکی به چشم دیگری نگاه می کند.
اما چرا برای معماری فرهنگی این پدیده از همان ابتدا فکری نشده است؟
شاید مهم ترین دلیل این باشد که در این میان و از همان ابتدا، افرادی که از روح وروان انسان ها -اگر نگویم بی اطلاع- حداقل کم اطلاع بوده اند، نقش اساسی را ایفا نموده اند. شما چند استاد روانشناس یا متخصص علوم آموزشی و تربیتی را می شناسید که در ارائه این پدیده جدید به نظام آموزشی ما نقش آفرینی کرده اند؟ معمولا در بهترین حالت روال این بوده که چند متخصص فنی و مسلط به نرم افزارها و سخت افزارهای الکترونیکی و شبکه و... مسئولیت طراحی و پیاده سازی را بعهده می گیرند. نتیجه هم آن می شود که می بینیم.
از سوی دیگر باید پذیرفت که در این نوع شیوه آموزشی، بدلیل پیچیدگی ارتباطات انسانی نسبت به حالت فیزیکی، هر استاد و مدرسی نمی تواند موفق باشد. در این شرایط (عدم محدودیت به مکان و زمان و ارتباط رو-در-رو با دانشجویان)، موفقیت نیازمند کار و تلاش بیشتری است و تنها اشخاصی که بتوانند با ایجاد شرایط ويژه مانند مطالعه و تلاش بیشتر بر چالشهای خاص آن غلبه کنند، می توانند در این عرصه استاد موفق باشند.
مشکلات اساسی در سر راه بکار گیری آموزشهاي الكترونيكي در دانشگاه و سازمان تنها با کم و زیادکردن ابزار فنی و امکانات نرم افزاری رفع نمی شود و اعتماد سازی به این شیوه نوین با خرید و کاربرد گرانترین ها بدست نمی آید. برای تحقق هدف فوق باید ابتدا ابعاد فرهنگی قضیه را تکمیل نمود.
دوم، گفته شد که …]”شعار آموزش براي هر كس در هر جا و هر زمان، مهمترين ويژگي نظام آموزشي الکترونیکی است…” [
این شعار برای شما چه مفهومی دارد؟ شاید در نگاه نخست بنظر برسد که این شعار نشاندهنده توانائی و قدرت این نوع آموزش است که زمان و مکان را در هم می نوردد و همه را در اختیار ما قرار می دهد و ... !
من فکر می کنم قبل از اینها باید به مفهوم عدالت نهفته در بطن آن توجه کرد. امکان برابر در فراگیری برای همه افراد، فارغ از محدودیت زمان و مکان که می تواند آرزوی دیرینه بشر را برای برخورداری یکسان از امکان آموزش فراهم سازد.
بسیار خوب ! ولی بنظر می رسد این آرزو و معنا در کشور ما با یک چالش چند میلیون تومانی هم روبرو است و آن تامین هزینه آموزش الکترونیکی برای علاقمندان می باشد!
در دانشگاه های ما آموزش الکترونیکی هنوز رخت و لباس عدالت را به تن نکرده، در نقش یک عالیجناب با امکان درآمدسازی خوب فرو رفته است. کم نیستند مدیران موسسات و روئسای دانشگاه هایی که قبل از هرچیز با هدف و آرزوی ایجاد یک کسب و کار خوب، به راه اندازی این نوع آموزش اقدام کرده و می کنند!
من شخصا آرزو می کنم سیاست گذاران و مدیران ارشد نظام آموزشی ما به این موضوع توجه بیشتری داشته و اجازه دهند قبل از درآمدسازی، ماموریت تحقق عدالت آموزشی به این نوع آموزش سپرده شود.
اما ادامه داستان:
حسن بر سر دو راهی آموختن یا نیاموختن قرار گرفته و همینطور حیران مانده بود که چه بکند؟ از طرفی نمی توانست غیر از جمعه ها به مکتب برود و از سوی دیگر هم می خواست با آموختن روشهای مناسب ، از گردوهایش محافظت کند. تااینکه متوجه آگهی ثبت نام دوره های مکتب الکترونیکی شد!
با خوشحالی از جا پرید و با عجله رفت تا ثبت نام کند که .....
نمی دانم آخر داستان را می توانید حدس بزنید یا نه؟ اما شاید در بخش نظرات بتوانید آن را پیدا کنید!
علی عظیمی- 26 آبان 1389