بکارگیری صحیح فناوری اطلاعات در زندگی و کسب و کار

 بنام خدا

به مطلب زیر به نقل از دیلی میل   dailymail توجه کنید :

 اوباما  تا 4 سال دیگر به دخترانش اجازه عضویت در فیس‌بوک را نمی‌دهد!

اوباما درباره علت ممنوعیت استفاده دخترانش از فیس بوک می‌گوید: "چرا باید بخواهیم با افراد زیادی که نمی‌شناسیم روبه‌رو شویم، در حالی که آنها از امور ما باخبر باشند؟ این مساله چندان عاقلانه نیست".


این در حالی است که وی تاکنون بیش از هر سیاستمدار دیگر امریکائی، بهره لازم را از شبکه های اجتماعی در رقابت های انتخاباتی برده است. اما در عین حال به صراحت و صداقت به یک واقعیت اشاره می کند: همه اشخاص مرتبط در شبکه های اجتماعی دوست ما نیستند و نمی توانند محرم اسرار محسوب شوند.

شاید برای شما نیز در زمان خواندن این مطلب، رفتار رایج برخی کاربران ایرانی شبکه اجتماعی فیسبوک تداعی شده باشد. کاربرانی که با به اشتراک گذاشتن جزئیات زندگی و فعالیتهای خویش، بطور خستگی ناپذیر به دنبال افزایش تعداد دوستان (friends) بوده و جلب تعداد بیشتر توجه (like) را نشانه موفقیت اجتماعی خود قلمداد می کنند.

براساس تحقیقات غیررسمی، میانگین دوستان کاربران ایرانی شبکه اجتماعی فیسبوک بین ١٠٠ تا ٢٠٠ نفر است (رقم های 300 الی 500 نفر نیز معمول هستند!). این در حالی است که بسیاری از این افراد در برقراری ارتباطات سالم با خانواده و محیط اطراف خویش اعم از همسایه و همکار  و...عاجز می باشند !

با این وجود، به نظر شما اشتیاق این دسته از کاربران به افزایش غیرعادی تعداد دوستان خود در محیط های اجتماعی مجازی نشانه چیست؟ آیا واقعا ایشان می توانند در چارچوب زندگی اجتماعی دنیای واقعی، به مدیریت این تعداد دوست بپردازند و با همه آنها تعامل صحیح داشته باشند؟

قبل از پاسخ به این سئوالات باید به واقعیتی دیگر اشاره کنم و آن این است که باید میان آنچه که در جهان واقع "دوست" می نامیم با آنچه در شبکه های اجتماعی مجازی برداشت می شود، تفاوت قائل شد. شاید بهتر باشد بجای کاربرد کلمه "دوست" در دنیای مجازی از کلمه "آشنا" استفاده کنیم. 

هریک از ما در طی دوران زندگی خود در زمان ها و مکان های مختلف با افراد مختلفی برخورد می کنیم  و به اصطلاح با آنها "آشنا" می شویم. آدمهایی که ما از خصوصیات و زیر و بم آنها بی اطلاع یا کم اطلاع هستیم و هرچند آنها را می شناسیم و ممکن است بعدا با تعداد محدودی از آنها بدلایل وجود نقاط مشترک باب دوستی باز کنیم، اما نمی توانیم از ابتدا ادعای دوستی با آنها را داشته باشیم. مفهوم دوستی چارچوبی از روابط را تعریف می کند که همه آشنایان در آن نمی گنجند.

در گذشته ورود و خروج این آشنایان در زندگی امری عادی محسوب می گردید و در بسیاری از موارد، به همان سرعت که افراد با یکدیگر آشنا می شدند، به همان صورت نیز یکدیگر را از دست داده و فراموش می کردند. اما امروزه به کمک قابلیتها و ابزار فناوری اطلاعات و ارتباطات، حتی با وجود اختلاف موقعیت مکانی زیاد، افراد قادر به حفظ ارتباطات اولیه خود می باشند.

آیا ما واقعا به دوستی با همه این افراد نیازمندیم؟ آیا ضرورت دارد که همه آشنایان را از وقایع شخصی و جزئیات زندگی خود مطلع سازیم؟ طبعا جواب خیر است و همان طور که باراک اوباما در مدیریت روابط فرزندان خود به آن اشاره کرده است، اشتراک اطلاعات شخصی با افراد زیادی که از آنها شناخت نداریم، ضرورتی ندارد.

اما چرا در جامعه کاربران ایرانی فیس بوک، برخی همچنان اصرار دارند تعداد زیادی از افراد دیگر را در خصوص کلیه اتفاقات زندگی و پیرامون خود مطلع سازند و از آنها توجه (like) دریافت کنند؟

یک پاسخ می تواند این باشد: خودشیفتگی ارتباطاتی!

به نظر من، در اینجا ردپای یک نوع خودشیفتگی فرهنگی که در بستر ارتباطات امکان رشد یافته است، به چشم می خورد.

از منظر روان شناختی، افراد خودشيفته اشخاصی هستند که بيش از حد و به شکل افراطی به دنبال جلب توجه و دریافت تایید دیگران می باشند. برای اين گونه افراد، مهم است که تایید دیگران را جلب کنند، حال چه آنها را بشناسند و یا نشناسند.

شیوع این پدیده در جامعه می تواند به یک انحراف فرهنگی نیز تعبیر شود. کریستوفر لاک جامعه شناس غربی در توصیف خصوصیات یک فرهنگ خودشیفته می گوید: " در یک جامعه خود شیفته، افراد علیرغم اینکه از کمترین وابستگی عاطفی به یکدیگر برخوردارند، اما برای جلب تایید و ارضا حس خود شیفتگی خویش، به نزدیکی ظاهری به یکدیگر تظاهر می کنند."

از این رو اجازه دهید چنین نتیجه گیری کنم که در یک جامعه خود شیفته ارتباطاتی، اشخاص در حالی که عملا فاقد مهارت های لازم برای برقراری ارتباط های طبیعی با پیرامون خویش می باشند، اما به افزایش غیر معمول تعداد دوستان خود در شبکه های اجتماعی مجازی روی می آورند تا با ساختن تصاویری ظاهری و همانند سازی کاذب، با دریافت توجه و تایید هرچه بیشتر، به ارضا نیازهای درونی خود بپردازند.

البته من عقیده دارم در بسیاری موارد این پدیده به همین جا ختم نمی شود و بروز خودشیفتگی ارتباطاتی، بطور بالقوه زمینه بروز انحرافات دیگری را مساعد می کند.

از جمله اینکه، از آنجائیکه امکان یافتن نقاط اشتراک میان یک جمع کثیر و نامتجانس از دوستان فیس بوکی به راحتی وجود ندارد، بناچار و بتدریج این اشخاص شروع به تقسیم بندی دوستان خود می کنند و از میان آنها گروه های چندگانه، بر اساس معیارهای مختلف، ایجاد می کنند و برای جلب نظر و تایید هریک، به انتشار مطالبی می پردازند تا به مذاق آنها خوش آید. مطالبی که بعضا متناقض می باشد و صرفا له هدف جلب تایید و دریافت توجه (بخوانبد: like) منتشر می شود. این پدیده بتدریج به چند شخصیتی شدن این افراد و جامعه می انجامد.

برخی دیگر که از چنین فرصت یا مهارتی برخوردار نیستند، بجای دسته بندی یا پالایش لشکر دوستان (friends) به انتشار اطلاعات غیرواقعی می پردازند تا بر اساس برایند علاقمندی های این جمع ناموزون، همچنان مورد توجه باشند. این امر نتیجه ای جز رواج روحیه سالوسی و فریبکاری در جامعه ندارد.

و....

نتیجه هرچه که باشد، اپیدمی پدیده تعدد افراطی دوستان در شبکه اجتماعی مانند فیس بوک و اشتراک گذاری هایی که صرفا به قصد دریافت تایید دیگران انجام می شود، بیش از آنچه که نشانه موفقیت و محبوبیت اجتماعی افراد آن جامعه به شمار آید، نشانه بروز یک نوع مشکل فرهنگی اجتماعی است که تا دیر نشده باید به حال آن فکری کرد.

یک ضرب المثل رایج در غرب میگوید: بگو دوستت کیست تا بگویم تو کیستی ؟!  اکنون شاید بهتر باشد گفت: بگو  وضعیت دوستانت در فیس بوک چگونه است تا بگویم که تو کیستی؟!

نظر شما چیست؟

 

علی عظیمی - سی اردی بهشت ماه 1391


برگشت به صفحه اصلی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 22:20  توسط علی عظیمی  |