تعارف را کنار بگذارم، بعضی وقتها می شود که از ایرانی بودن خودم احساس شرم می کنم! مثل وقتی که در هر گوشه و کنار شهر و روستا، کوه و بیابان و ساحل دریا، انبوه زباله های رها شده را می بینم، یا وقتی که بیش از 38 هزار کامنت هموطنان ایرانی ام چنان فضاحتی در صفحه فیس بوک لیونل مسی بازیکن محبوب آرژانتینی به بار آورده اند که بقول ظریفی، نیروگاه فوکوشیما و چرنوبیل هم مشابه آن در محیط زیست تخریب نکرده اند!
اصولا ما ایرانیها به زبان هم که نیاوریم، در اعماق باورمان عربهای بادیه نشین را مظهرعقب ماندگی می دانیم و برای نشان دادن عمق جهالت آن قوم بدوی، سوسمارخوری را برازنده آنها فرض می کنیم.
اما این مربوط به گذشته است. پس سوسمارخورهای دوران ما کدامند؟
احتمالا ما که نیستیم! ما که عمرا سوسمار نمی خوریم! ما که پیتزا و لازانیا و چیکن استروگانف می خویم و این حرفها؟......
سوسمار نمی خوریم اما.......اما در عوض بجز خودمان برای هیچ بنی بشری هیچ حقی را به رسمیت نمی شناسیم، به محیط زیست خودمان تا می توانیم گند می زنیم که هیچ، به آبرو و حیثیت ابا و اجدادی مان هم رحم نمی کنیم.به هرچه از دوران کوروش و داریوش تا خدا بیامرزان حافظ و سعدی و ابن سینا گرفته، برسد به جنابان پرفسور حسابی و خدادوست و سمیعی و ... برایمان قطره قطره آبرو و عزت ملی جمع شده، یکجا تیپا زده و مانند قوم مغول حمله ور شده و حرمت ها را با تیغ حماقت می دریم و مدال جهالت را چنان به سینه خود می کوبیم که در این جهان سراپا چشم و گوش، همه مردمان باورشان بشود که انرژی هسته ای که هیچ، حتی دسترسی به اینترنت هم حقمان نیست! و اگر خودمان هم روزی فیس بوک را رفع فیلتر کنیم، جهانیان آن را برایمان فیلتر کنند، بلکه یقه عمه و کس وکارشان را در صفحات شخصی شان نگیریم و بر در و دیوار آن توالت نویسی دیجیتال نکنیم!
آری ...ما سوسمارخور نیستیم و هنر هم نزد ایرانیان است و بس ! حتی اگر این هنر فحش کشیدن و توالت نویسی در ویترین جهانی فیس بوک باشد!
بعضی وقتها می شود که از ایرانی بودن خودم شرم ام میشود مثل همین الان...
ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي
كين ره كه تو مي روي به تركستان است
علی عظیمی- 17 آذر 1392