اخیرا آقای علیرضا شیرازی (مدیر بلاگفا) در وبلاگ خویش، مدل درآمد زائی تبلیغات در وبلاگ ها را ضعیف و آن را با مشکلات فراوان توصیف کردند. در پی آن برخی مدیران موئسسات تبلیغاتی نیز تبلیغات اینترنتی را در کشور ما غیرموثر اعلام کردند.
آیا واقعا سرمایه گذاری کسب و کارها در این نوع تبلیغات می تواند به نتیجه برسد و یا سر از ناکجاآباد در خواهد آورد؟
دیدار روز گذشته (20 آوریل 2011) باراک اوباما از شرکت فیس بوک و احترام رئیس ابرقدرت اقتصادی نظامی دنیا در برابر رئیس جوان بیست و چند ساله یک شرکت نه چندان بزرگ، مرا ناخودآگاه به یاد داستان شیر و موش انداخت.
مطمئن نیستم که آقا محسن را می شناسید یا خیر؟ اما شک ندارم که مستر بیل را حتی با چشم بسته هم در شب می شناسید!
حسن با یک مشکل جدی مواجه شده بود و آن این بود که فقط جمعه ها میتوانست به مکتب برود!!
همینطور حیران و سرگردان مانده بود که چه بکند؟ تااینکه بطور اتفاقی متوجه آگهی ثبت نام دوره مکتب الکترونیکی شد! با خوشحالی از جا پرید و با عجله رفت تا برای ثبت نام اقدام کند که....
در گذشته که خوراک مغز در منو ساندویچ فروشی ها رایج بود، وقتی صاحب مغازه می خواست از خوراک مغز خود تعریف کند به شوخی می گفت که این خوراک مغز مربوط به گوسفندان خارجی است و خوردن آن موجب تقویت زبان انگلیسی خریدار می شود.
بنظر می رسد خوراک مغز تهیه شده با دستور فناوری اطلاعات و چاشنی اینترنت چندان هم بدمزه نباشد!!
محققان ميگويند انسان امروزي در معرض خطر سیل اطلاعاتی قرار دارد.
این سیل با آن سیل پاکستانی تفاوت هایی دارد. سیل پاکستانی اول و آخرش مشخص است و همه را به دریا می ریزد. اما سیل اطلاعاتی چگونه ایجاد می شود و ما را به کجا می برد ؟
این پست مربوط به مشاوران فناوری اطلاعات است.
رشد روز از افزون دانش و مهارتهای مرتبط در حوزه فناوری اطلاعات از یکسو ، و عدم امکان تجمیع همه مهارتها در یک سازمان و یا تیم کاری از سوی دیگر، نیاز به دریافت این گونه خدمات تخصصی را افزایش داده و آن را از جمله ضروریات کسب وکارها ساخته است.
با این وجود، این نیاز ضروری آنچنان که شایسته و در خور آن می باشد مورد توجه قرار نگرفته و متاسفانه بازار کار مناسبی برای مشاوران فناوری اطلاعات در کشور وجود ندارد.
اینروزها اینترنت فوتبال زده است. بنظر می رسد جام جهانی فوتبال بیشتر از دنیای واقعی ، در دنیای مجازی در حال برگزاری استدر سوی مقابل فناوری نیز دارد آرام آرام فوتبال را سیر خود می کند .
بنظر شما آیا فناوری اطلاعات مسئول بروز چنین وضعی شده است و یا رویکرد نتیجه گرائی ناشی از اقتصاد در فوتبال است که چنین فناوری اطلاعات را به خدمت خود در آورده است؟